برچسب:
نویسنده: آریا باقریان
برچسب:
نویسنده: آریا باقریان
برچسب:
نویسنده: آریا باقریان
چيزي يادم نمي آيد
فقط از چشمان خيسم مي فهمم كه خواب تو را مي ديدم!
اي كاش در كنارم بودي
تا همانگونه كه دلم رآ شكستي
سكوت تنهاييم رآ نيز بشكني
كنار پنجره مي روم
آسمان بر خلاف دل ابريم صاف است
مانند هر شب ستاره ها رآ مي شمارم
يكي كم است....
شايد امشب هم در جايي كسي مانند من ستاره بختش رآ به بهاي دل شكسته اي
داده است..
برچسب:
نویسنده: آریا باقریان
برچسب:
نویسنده: آریا باقریان
آن طرف تر از خودم.."
نشسته ام..
روي پله تنهايي"
زل زده به تاريکي پنجره"
چه کسي بيرون است؟
هيچ کس!
نه کلاغي نه "بوف کور"ي
من از اين پنجره هاي لعنتي دلگيرم
روي پله تنهايي"در انتظارچه کسي خشکم زده؟
برچسب:
نویسنده: آریا باقریان
برچسب:
نویسنده: آریا باقریان
برچسب:
نویسنده: آریا باقریان
مراقب پاي لنگت باش
به هيچ سنگي نگيرد
دستت هيچ دست قشنگي رآ
چشمت اگر گرفت گُلي رآ … ببندش !
دستت اگر … مي بندند دست درازت رآ
پاي از گليم درازترت رآ ...
و مي برند
زبان درازي رآ كه بلندتر از سكوت بگويد:
از دلِ تنگت گرفته است
و ببويد بوي گلي رآ كه دستي اگر بكِشد
بكِش دستت رآ
كه مي برند
و مي برند!
برچسب:
نویسنده: آریا باقریان
برچسب:
نویسنده: آریا باقریان